آه شب

آسمانی مرا می خواند پر از لبخند... پر از عشق ... پر از گشایش چند پنجره صبح ... پر از تو

با هم تا همیشه خواهیم ماند ...
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  

تقدیم به همراهان همیشگی آه شب:

با هم می مانیم ...

باهم می رویم ...

با هم میخوانیم...

با هم به آسمان پرواز خواهیم کرد ...

با هم تا اوج افق آرزوها خواهیم رفت ...

و

با هم تا همیشه  ...

الل ابد خواهیم ماند ...

............................................................................

 

 سحربا باد می گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطا ف خداوندی

دعای صبح وآه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه وروش می رو که با دلدار پیوندی

 

سلام

آه شب امروزسه ساله شد ...

وقتی به آرشیواین سه سال نگاه میکنم تازه میفهمم زمان چقدرزود گذشته ...

 ومن بین خاطرات سردرگم ...بین چرایی حوادث حیران ....

در این  مدت ...

چه بسیارکسانی که آمدند ورفتند ... نهر قلبشان سرشار از عشق وآرامش باد ...

چه بسیارکسانیکه آمدند وماندگار شدند ...آسمان دلتان پرازنوروابدیت خداوند ...

دوستان خوبم ازهمراهیتان سپاسگزارم ... دعای سبزتان را پناهم گیرید...

در پناه خداوند همیشه شاد باشید وموفق ...

 

 

 

 


 
هر چه بود همین بود ...
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸  

 

 

هر چه بود همین بود ، نه دروغ بود و نه خیال

هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبک شدن این بغض

رویا را در واقعیت حل کردن و نوشیدن جرعه ای بیتابی

دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبور

مسخ دستانی که همیشه داغ بود از بودن

هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز هم دلتنگی

هر چه بود همین بود

......................................................................................

آه شب به تولد سه سالگی

 وروزهای آخرپرخاطره عمرش نزدیک میشه ....

 


 
خاطرات ترک خورده ...
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸  

 

 چو گلدان خالی لب پنجره

                           پراز خاطرات ترک خورده ایم

................................................................................

پی نوشت:

دو ضلعی هم که باشیم، همیشه فکر خط سومی ، ما را مثلث خواهد کرد ...


 
زیبایی ...
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸  

 

هر آنچه داری به پای زیبایی نثار کن

آن را بخر وبه قیمتش نیندیش

زیرا یک ساعت آوای سپید آرامش

جبران تمام تقلاهای شکست خورده زندگی است

ودریک نفس شور ووجد و بی خویشی

هرآنچه را که هستی یا می توانی باشی را به تو هدیه می کند ...

.........................................................................................

پی نوشت: دوستی برگ گلی نیست که بر باد رود / تشنه را آب محال است که از یاد رود

 


 
راه و رسم عاشقی
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸  

 

گفتم : خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم؟
خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

 و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم .
گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم ؟
گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی

 و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود.

آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی

 و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی.

 چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی

زیرا تو و من یکی می شویم.

بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم

 و از هر چیزی بی نیازم.

اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز...

........................................................................................

مبارک باد بهار زندگیت ...اینک که ریشه کرده ای درسنگ سخت زندگی

پاییزت تندگذر...ریشه هایت استوار...وسرسبزی شاخه هایت افزون باد